محمد تقي جعفري
48
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نداند ، چه بخواهد و چه نخواهد ، براى اصلاح و تنظيم موقعيت او در « حيات معقول » ضرورى يا مفيد است ، مانند دانش و بينش و عدالت و آزادى و ايفا به تعهدها و احساس اشتراك در هدفهاى اعلاى زندگى با همهء انسانها و غير ذلك . اين قطب عينى حق ، مانند واقعياتى بىنياز از دانستهها و تمايلات آدميان وجود دارند ، و با اين كه تحقق دارند ، خود به خود تنظيم كنندهء قطب ذاتى حق نمىباشند . 2 - قطب ذاتى حق - مقصود از ذاتى معناى روانى و فلسفى آن نيست ، بلكه منظور موجوديت انسان در برابر واقعيات غير انسان مىباشد . قطب يكم كه عبارتست از قطب عينى حق ، مادامى كه با قطب ذاتى يعنى قطب انسانى حق ارتباط برقرار ننمايد ، هيچ ثمر و نتيجه اى نمىبخشد ، چنان كه در آن مثال تشنه ملاحظه نموديم كه وجود چشمه سار زيبا و جريان آب بسيار زلال و مفيد در آن چشمه ، براى انسانى كه حق آشاميدن از آن آب را دارد و مىتواند فاصله اى را كه ميان او و چشمه سار مفروض وجود دارد بپيمايد و از حق خود برخوردار گردد ، مادامى كه عمل قطب ذاتى او حركت نكند و آن فاصله را طى نكند ، زندگى او به خطر مىفتد ، اگر چه هزاران واقعيت بعنوان حق از بيرون ذات ، او را در بر گرفته باشد . بعبارت ديگر آن واقعياتى كه بعنوان حق براى آدمى وجود دارند ، هرگز با پاى خود سراغ قطب ذاتى يعنى انسان را نخواهند گرفت كه بفرمائيد : ما واقعياتى متواضع و فروتنيم و به زحمت شما راضى نيستيم ، لذا به سراغ شما آمديم ، لذا اگر لطف بفرمائيد ، ما را به قطب ذاتى خود پيوند بدهيد مخصوصا وقتى كه آماده مىشديم به خدمت شما بيائيم ، با يكه تازان ميدان تنازع در بقا كه هم ما را و هم « حق » ها را مسخره مىدانند و هم به ريش شما انسانهاى تشنه حق مىخندند ، نبردها كرديم و به آنان پيروز شديم و اكنون دست به سينه در برابر شما ايستادهايم اين مثال طنزنما حقيقتى است كه واقعيت آن را